X
تبلیغات
غروب درگهان

فلانی !!!... عجب کلاسی دارند اینا ... ببین کیسه زباله شان روزانه دارد بزرگ تر میشود . محتویات داخلش هم که عجب رنگ وا رنگ است . بیشترین دخلم از اینجاست . من باید اول صبح زودتر از همه اینجا باشم قبل ازاینکه این افغانیها بیایند اینجا و هر چی لاک و معدن ( ظروف محصولاتی را که جنسشان از پلاستیک و یا آلیاژهای معدنی است که بازیافت کنندگان از دوره گردها میخرند) هست رو جمع کنند و ببرند .

قسمتی از گفتگوی دو نفر از کارگران  زحمتکش و دوست داشتنی شهرداری شهرمون....

جالبه نه ... ببینید دوستان ... کلاس یعنی مصرف گرایی . متاسفانه در جامعه ما همینها ارزش هستند .. حالا شاید اگه صاحب اون خانه و یا به طور واضح تر مالک کیسه زباله ، این محاوره ی دلچسب رو میشنید عجب لذتی میبرد ..

نمیدونم مشکل کجاست و چرا اینجوری داریم وارونه راه میریم. این تورم لجام گسیخته هم نتونسته ما رو سر عقل بیاره . میدونی از همه جالب تر چیه ؟؟؟ تو رو خدا شما در زمینه محتویات داخل کیسه زباله های شهرمون بررسی و مورد کاوی case study   کنید ... چی میبینید ؟؟ پاکتهای چیپس .. پفک ..انواع  نوشیدنی های گازدار ...انواع شکلاتهای داخلی و خارجی (البته اون دسته از شکلاتهای داخلی که رو جلدشون جملات و کلمات فرنگی نوشته شده ) و ... بیسکوییت و ....

همه ی اینها یعنی چه عزیزان ؟؟؟ فرهنگ مصرف گرایی اونهم از نوع افتضاحش ....!!!

کنار ساحل ... و تفرجگاهها ... این مواد غذایی قلابی مزین دهنده محافل هاست ... اونجا هم  که معمولا آدمی جهت نرمش و اکسیژن گیری و آرامش و ... میرود عادت داریم که بشینیم دور هم و محفل پفک با سس فلفل خوران را راه بندازیم ...

این پولهاییست که باید صرف پس انداز و سرمایه گذاری و تولید شود و ثروت اندوزی شود . فلانی چون که بچه اش دارد درس میخواند ( اونهم چه درسی و اونهم چه محتوای آموزشیی!!!! که بالفرض مثال هم اگر 20 بیاورد و معدلش عالی هم باشد میمونیم توش که حالا اینایی رو که با فشار تو ذهن بچه مون تزریق کردیم کجا به دردش میخوره) پس باید بهش پول داد .. معلمش هم میگه تشویقش کنید .. کادو بهش بخرید .... بخرید .... بخرید ... بهش بدید .... بدید .....!!! این بچه این ادبیات رو از همون دوران طفولیتش یاد میگیره !!!

کابوس اصراف .... و فرهنگ زشت و کریه مصرف گرایی !!!

حالا از اینکه این پولها صرف خرید چه موادی میشود فاکتور میگیریم .. موادی که خروجیش یعنی پرداخت هزینه سرسام آور بیمارستان ... حالا هم فکر نکنم خوب بشی !! فقط اوراق ترت میکنن که روزی صد مرتبه آرزو میکنی ببرندت پشت مسجد جامع (دارالرحمه) ...

من که بیاد میارم نمیدونم شما به یاد میارید یا نه !!؟؟؟ همون قدیما هم که بود مامانهایمون خیاطی سنتی شون رو داشتن و اونها رو میفروختن ... دختر خانومها هم همینطور ... اینها تولید میکردند و با کمک مرد خونه اقتصاد خانواده رو به جریان مینداختن ......

یه جک براتون بگم ... متاسفانه حقیقته ...

یکی از اهالی شهرمون ... میشه گفت اهالی چون ازوقتی حافظه ام مرا یاری میده ، درگهان بوده و از همینجا هم زن گرفته و الان هم چند تا بچه داره....(ایشون خارجی هستش)

میگفت :

نمیدونم چرا اینجا اینطوریه !! یک نفر کار میکنه X  نفر میخورن ( xتعداد افراد خانواده ... نگفتم چون طرف لو میرفت )

روزانه داریم گوشی تلفن عوض میکنیم .... حالا پسر جابز (بنیانگزار مشهور اپل ) چهار ساله هنوز گوشی خودش رو عوض نکرده ...!!!

طرف داره پول قرض میکنه که دکور خونش رو عوض بکنه !!! زیر بار قرض میره چون دوست داره عروسی بچش مثلا آبرومندانه باشه !!!؟؟؟ .... آ...ب ... رو .... مندانه ؟؟؟ چه واژه زیبایی ....

فکر کنم پیامبر گفته اگه کسی به خاطر هر چیزی از کسی سوال کرد(خواستن) در اون دنیا محشور میشه در حالتی که چهره اش سیاه است .... میدونید یعنی چه ..... یعنی نکوهش درخواست ( سوال ) به قول خودمونی (رو خو زدن ) .....

حالا میتونید تعریف آبرو برایم کنید؟؟؟؟

امکان ندارد در کشوری مثل آمریکا یک بچه دانش آموزی از سن 13 سالگی بابت تحصیلش از خانواده پول بگیرد .... در سویس ( یه نگاهی به پشت ساعت مچیت بنداز ؟) هر خانواده ای در تولید کشورش نقش دارد ... بنگاههای اقتصادی خانوادگی ... Domestic manufacturing enterprises)) سویس دارد اقتصاد دنیا را میچرخاند ( در نوع خودش)

..........

ادامه دارد .

دوستان مشارکت کنید.

+ نوشته شده توسط اسماعیل در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 و ساعت 12:40 |

وقتی با پیشنهاد تابناک روبه‌رو شدم، با شش دوست مشورت کردم و دو ساعت فکر. تصمیم گرفتم به جای چندین نکته، یک نکته را مطرح کنم که همه ما در سال ۱۳۹۲ کمتر حرف بزنیم و کمتر قضاوت کنیم. چرا این نکته؟ به نظر می‌رسد میانگین ایرانی‌ها تقریبا در مورد هم چیز و هم کس اظهار نظر می‌کنند؛ بعضا با قاطعیت. عبارات من نمی‌دانم، من اطلاع ندارم، من به اندازه کافی اطلاع ندارم، من مطمئن نیستم، من باید سئوال کنم، من باید فکر کنم، من شک دارم، من در این باره مطالعه نکرده‌ام، من این شخص را فقط یک بار دیده‌ام و نمی‌توانم در مورد او قضاوت کنم، من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم، اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم، فردا پس از مطمئن شدن به به شما خبر می‌دهم، هنوز این مساله برای من پخته و سنجیده نیست و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است. 

تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم می‌شود. چقدر زندگی ما اخلاقی‌تر می‌شود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصی‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هسته‌ای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید. 

اقتصاد‌دانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خود‌درمانی نخواهد کرد و شیمی‌دانی که هر روز روزنامه‌ها را می‌خواند در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین اظهار نظر نخواهد کرد؛ چه سکوتی برقرار می‌شود! و همه به خود و مثبت و منفی برنامه‌های خود می‌پردازند و کمتر سراغ سر در‌آوردن از کارهای دیگران می‌روند؛ غیبت کم می‌شود و تهمت و توهین به حداقل می‌رسد. 

حضرت علی (ع) می‌فرمایند: مومن کسی است که با مردم تعامل کند تا دانا شود، سکوت کند تا سالم بماند و بپرسد تا بفهمد. یک دلیل ‌این که تولید ناخالص داخلی‌ آلمان بیش از دو برابر جمع تولید ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان است، این به خاطر تمرکز مردم به کار و فعالیت و کوشش‌های فردی است.

اتفاقا چون بسیاری از ما برای خود کم وقت می‌گذاریم و خود را کشف نمی‌کنیم، به بیرون از خودمان و توجه دیگران نیازمند می‌شویم. به همین دلیل، نمایش دادن در میان ما بسیار جاری و قدرتمند است، چون در مورد خود نمی‌توانیم پنجاه صفحه بنویسیم، از انتقاد حتی انتقادی ملایم، خشمگین می‌شویم، چون احساسی بار می‌آییم و بنابر‌این ضعیف هستیم، اعتماد به نفسمان کم است. 

عموما ظاهر خود را می‌آراییم و در مخزن باطن ما، سه قفله باقی می‌ماند. افراد ضعیف جامعه ضعیف را به ارمغان می‌آورد. در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن، فکر و دقت قرار می‌گیرد. ارزش هر انسان مساوی با مقدار زمانی است که برای فکر، کشف خود و خلاقیت اختصاص می‌دهد. سکوت فراوان بهترین فرآورده کم قضاوت کردن است. 

در این مسیر، محتاج کتاب خواندن، گفت‌و‌گو و مناظره هستیم. با آگاهی و دانش می‌توان انسان بهتری بود و به همین دلیل، نیازمند آموزش هستیم. به امید روزی که تلویزیون کشور برای ارائه دیدگاه در ۲۵ موضوع مختلف از یک نفر استفاده نکند

منبع: تابناک

 

+ نوشته شده توسط اسماعیل در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 و ساعت 17:9 |
برآن شدم که مطلبی رو پیدا کنم که ضمن تبریک سال شمسی به دوستان عرضه نمایم ! هیچ مطلبی پر محتوی تر از دو مطلب پایین نیافتم .

مطلب نخست مقدمه کتاب ارزشمند اقتدار گرایی ایران در عهد قاجار از دکتر محمود سریع القلم و نوشتار دوم هم مصاحبه اخیر دکتر با تابناک در پاسخ به سوال " توصیه جهت سال جدید به ایرانیان " میباشد .

سال جدید شمسی را به همه ی هموطنان عزیزم تبریک عرض میکنم .

 تقدیم به ایرانیان زیر ده سال ، که در آینده :
- برای کسب ثروت ، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد ؛
- برای افزایش قدرت کشور ثروت تولید میکنند ؛
- ظرفیت نقد پذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد ؛
- از فرهنگ واکنش های سریع به خویشتن داری ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد ؛
- از فرهنگ شفاهی و غیر دقیق ، به فرهنگ مسئولانه ی مکتوب انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود ؛
- از رفتار ها و کار های کوتاه مدت به گستره دراز مدت ، رشد فکری پیدا خواهند کرد ؛
- تضعیف ، تخریب و انتقام را از فرهنگ خود حذف خواهند نمود ؛
- به رشد فکری و استقلال فکری از طریق مطالعه حداقل دو ساعت در روز روی خواهند آورد ؛
- برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت ! حقوق قایل خواهند شد ؛
- از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس خواهند آموخت ؛
- غرور بی جا ، حسادت و ناجوانمردی را به سکوت ، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد ؛
- دروغ گویی و وارانه جلوه دادن واقیعت هارا ازنظام معاشرتی خود بادیگران حذف خواهند کرد ؛
- برای کسب قدرت ، به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد پیدا خواهند کرد ؛
- و پس از رسیدن به قدرت ، فقط دوره محدودی صرفا برای تحقق کارهای بزرگ ، در قدرت خواهند ماند .

_________________________________________________


+ نوشته شده توسط اسماعیل در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 و ساعت 16:55 |

من سوره ی والضحی را خیلی دوست دارم . پس از یک دوره ی قهر عاطفی و تادیبی ، خدا با رسول این امت عجب دیالوگی انجام میدهد . به یادش می آورد که یتیم و بی کس بود .... فقیر و تنگدست بود ... و مهمتر از همه گمراه بود و خداوند متعال به او میگوید : خداوند تو را فراموش نکرده و نمیکند ... اما این از آداب دوستی است که آدمی هر چقدر کسی را بیشتر دوست داشته باشد توقعاتش نیز ازدوستش بیشتر خواهد بود !!! و احیانا گلایه ها و شکواها و دل ماندن ها از او نیز بیشتر ..! چه جالب خداوند به دوستش میگوید ای محمد ص !! حالا که ما تو را فراموش نکرده ایم ، حالا که مشکلاتت  و گذشته ات را به تو یاد آور شدیم !! حالا که تو نه یتیمی و نه فقیر و نه ندار و گمراه ... حالا من خدا از تو توقع دارم که... فاماالیتیم فلا تقهر !!! واما السائل فلا تنهر !!! و اما بنعمت ربک فحدث !!!

ما نمیگوییم به یتیم پول بده ...... آه ... آدمی در مقابل آیات خداوند چاره ای جز زانو زدن ندارد .....

فلانی بیا اینجا .....

سلام تو اسماعیل  پسر فلان مرحوم هستی ؟؟؟ ....

سلام .... بله !!!

دستش را در جیبش فرو میبرد .... اسکناسی را بیرون آورده و در جلو جمع به آن یتیم میدهد !!! و رو به دوستانش میکند و میگوید ......مسکین..... این یتیم است .... ثواب دارد ...............

به یاد آن روزها که میافتم به خدا قسم بدنم میلرزد !!! ثواب ....ثواب .....

ما مسلمانها چقدر دنبال ثوابیم .... حتی به قیمت له کردن غرور یک انسان .....

هنگامی که انسانها از وظایف انسانی خود در قبال همدیگر شانه خالی کنند و دنبال ثوابهای اینچنینی باشند ....همین میشود که میبینیم ...

یادم هست اول مهر که میشد ..... سر کلاس ... اولین سوالی که معلم از دانش آموزان میکرد این بود .....

اسمت چیه .... بابات چیکاره است ........!!

نوبت به من که میرسید...... تن رنجور و شرمنده ی خودم را بلند میکردم .....

خوب .....

بگو ببینم ....

اسمت چیه ؟؟؟

..ا...س...م....ا...ع...ی....ل

بابات چیکاره است ....

..... اشک ...................................................................

بغل دستیم که باباش تاجر و یا ..... با تمسخر و یا حداقل ترحم میگفت ....

آقا معلم .... باباش مرده !!!! اون یتیمه .....

سکوت مطلق در کلاس ................

من از این سکوت متنفر بودم ..................من از اول مهر متنفر بودم .......................

من از احساس ترحم منزجر بودم ..............

من از اون دینی که در آن بر اساس تکبر و یا ترحم و یا ....... سعی در کمک ریاکارانه ای به همنوعشان بودند متنفر بودم .............

ولی وقتی بزگتر شدم دیدم ....

که محمد ص هم یتیم بود ... و چه زیباست سفارش قرآن به عزیزترین فرد روی زمین ......

ای محمد !!فاما الیتیم فلا تقهر !!!

خود شما دوستان بروید ببینید " تقهر " یعنی چه !!!

تا آنوقت بدانید چقدر ما از آموزه های قرآن دوریم و پرتیم !!!

دوستان !!!

معلمان محترم !!

خیرین عزیز !!

تنها کمک کردن ملاک نیست !! بفهمیم داریم چیکار میکنیم !!!

مطمئنم الان اسماعیلها فراوانند !!!

مواظب باشیم که دین خودمان را بفهیمیم و حتی در معنی لغات قرآن هم دقت کنیم و حساس باشیم !!

به امید آن روزی که انسانها بر اساس وظیفه ی انسانی سعی در یاری رساندن به یکدیگر کنند و نه بر اساس ثواب و ترحم .....

به امید آن روزی آن بچه یتیم وقتی بزرگ شد حتی نفهمد از چه کسی کمک دریافت کرده که تا ابد مدیون و شرمنده نگاه کردن به بعضی از چشمان نباشد.....

به امید آن روزی که ....قبل از لبها ................چشمها و قلبها سخن بگوید ...........

عزیزان افراد نیازمند محبتند و نه ..............................................................

 

 

+ نوشته شده توسط اسماعیل در سه شنبه بیست و ششم دی 1391 و ساعت 15:3 |
سمینار مدیریت در تهران بودم . صحبتهای دکتر سریع القلم  استاد محبوب جامعه شناسی و علوم سیاسی کشورم چه زیبا و تامل براگیز بود ....

.... این مقاله را تقدیم میکنم به : 

دانشجویانی که عقلشان بر احساسشان غلبه میکند .

... برای تحمل آرای دیگران تمرین میکنند .

... به واسطه زحمتی که میکشند همیشه خسته اند .

.... برای چهل سال آینده ی خود برنامه دارند .

.... دانشجویانی که فرق بین هشت و هشت و یک دقیقه را میدانند .

... که رنگهای شاد خلقت را در ظاهر خود سپاس میدارند .

دانشجویانی که با محاسبه ی حروف اضافه سخن میگویند .

.... که قاعده مند فکر میکنند .

دانشجویانی که برای هر سوالی چندین پاسخ متفاوت دارند .

دانشجویانی که عصبانیت خود را به تاخیر میاندازند .

.... که شان را بر قدرت مقدم میشمارند .

تقدیم به دانشجویانی که در رفتار قابل پیش بینی اند .

.... که معنای تناسب ،در صد و کار تدریجی را میدانند .

دانشجویانی که برای افزایش قدرت کشور تامل میکنند .

دانشجویانی که برای جلب اعتماد دیگران حتی در نگاه کردن هم دقت میکنند و در نهایت ....

این مقاله را تقدیم میکنم به دانشجویانی که دغدغه ی وفای به عهد ، آنها را شب از خواب بیدار میکند .

+ نوشته شده توسط اسماعیل در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 و ساعت 11:32 |
گاهی اوقات تنها برای خود نیستیم ، و فقط برای خود زندگی نمیکنیم ، گاها اعمال و گفتار و تصمیمات ما تاثیرات غیر قابل انکاری در زندگی و سرنوشت دیگران دارد . آنوقت است که باید خیلی مواظب بود .و در اینصورت به نظر من حتی بایستی در نگاه کردنمان هم باید دقت کنیم که شاید چشمی دوست داشته باشد که بدان خیره شویم .....

+ نوشته شده توسط اسماعیل در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 و ساعت 11:18 |
بعضی اوقات هیچکار نکردن ، بهترین کار است ....

+ نوشته شده توسط اسماعیل در شنبه بیستم آبان 1391 و ساعت 12:28 |
اگر یاد نگیریم با زندگی چطور برخورد کنیم، چگونه با مشکلات و مسایل پیچیده روبرو شویم، به چه صورت رویاهای خود را به

اهداف مشخص و اهدافمان را به واقعیت تبدیل کنیم; اگر ندانیم چگونه بااطرافیانمان رابطه موثر و مناسبی داشته باشیم،

در زندگی تجربه های ناب روحانی و معنوی نداشته باشیم، لذت عشق، محبت و خدمت به هم نوع را درک نکنیم، اگر نتوانیم زندگی 

مرفه ای داشته باشیم و محیط خانوادگی مناسبی ایجاد نمائیم و در یک کلام نتوانیم زندگی شادمانه ای خلق کنیم و از آن لذت 

ببریم،هنوز با سواد نیستیم.


موج سوم / الوین تافلر

+ نوشته شده توسط اسماعیل در شنبه بیستم آبان 1391 و ساعت 12:26 |
نیمه های شب بود ... حدود ساعت ۲ ....۳..

تلفن منزل به صدا درآمد ...

این وقت شب کی متونه باشه ..... خانم گوشی را ور داشت ............فلانی ... بیدار شو ..بیا گوشی رو  بردار ... مادرته !! میگه کارت دارم ...

مریضه ؟؟؟

نه !!!

پس اینوقت شب منو از خواب بیدار کرده که چه؟؟؟؟

با اکراه از رختخواب برخاستم ....

گوشی رو برداشتم ....

مادر جمله و حرف مرا شنیده بود ...

گفت : پسرم !! خواب بودی ... میدانم ... هر چه خواستم که زنگ نزنم نشد .... منو ببخش ...آخه من اصلا دلم نمیاد تو رو ناراحت ببینم پسرم .....

صدای نحیف و لرزان مادری که بغض گلویش را گرفته بود و هر چه میخواست جلوش را بگیرد که من نفهمم نمیشد و .....

.............. پسرم میدونی چیه !!! امشب چهاردهم شعبانه .... شب مبارکیه !!!

۳۴ سال پیش شب چهاردهم شعبان بعد از نیمه های شب منو از خواب بیدار کردی ..... درد زایمان بود .....و تو همون شب متولد شدی پسرم ......

دستم لرزید ....... به هق هق افتادم ..... حدود .... که ندیدمش ..... آه ...

تا صبح نخوابیدم ....

قدرشون رو بدونیم !!با شادی اونا به استقبال ماه رمضون بریم !!

+ نوشته شده توسط اسماعیل در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 و ساعت 19:54 |
با سلام خدمت دوستان .....

با کمی دقت در رفتار و حرکات مردم شهرمون آدم به نتایج جالب توجه دست پیدا میکنه !! این رفتارها نشانه ی چیست و یا اساسا چطوریه که ما اینگونه رفتار میکنیم !؟ حال با تفکر و واکاوی عوامل بروز رفتار و بررسی آن از حیث جامعه شناسی شاید بتوان تحیلی جامع تر را از منشا و عوامل آن ارایه نمود!! اهمیت این قضیه برای مدیریت کلان شهر میتواند بسیار حایز اهمیت باشد!! من به ذکر نکته ها بسنده و دلایل و تحلیلها را به خود خوانندگان واگذار میکنم...

چند وقت پیش عروسی دسته جمعی در درگهان برگزار شد صرف نظر ار خروجی های مثبت این نوع مراسم ها که خود بایستی در یک مجالی دیگر مورد کنکاش قرار گیرد نکته ای که برای من جالب بود این نکته بود که در نیمه های مراسم بسته ی غذایی و شیرینی بین حضار توزیع شد .. بسته بندی ها در یک محفظه یک بار مصرف عرضه میشد که این نوع بسته بندی در هنگام باز نمودن ، صدایی را  ایجاد میکند ... بعد از گذشت ۱۰ دقیقه از اتمام توزیع همگی مدعوین این بسته را روی پاهایشان گذاشته و کسی آن را باز نمیکرد .... من که در صف جلو نشسته بودم به دوست بغل دستی خود گفتم که چرا بسته ات را باز نمیکنی ؟ او در جواب گفت که زشته !! نظم اینجا بهم میریزه!! صدا ایجاد میکنه !! من گفتم که بابا این برای پذیرایی آوردن که همینجا صرف بشه نه برای بیرون!! تازه الان که داره سرود و تواشیح پخش میشه کسی سخنرانی نمیکنه !!! ربع ساعت گذشت!! اما خبری نشد!! من که بدجور گرسنه بودم سر ظرف را باز کرده که البته با صدایی که ازش ساتع شد تمامی حضار نظرشان به طرف من جلب شد!!! دوستم به من گفت فلانی ..ضایع شدی ... نگاه به دور و برت کن ....همه میخ شدند به تو ...من بیخیال قضیه بسته ی بیسکوییت رو هم باز کردم وشروع به خوردن نمودم.... هنوز دو دقیقه نگذشته بود که صدای پچ پچ باز شدن ظروف فضا را پر کرد!! سرم رو بالا آوردم و باور کنید به حال خودم و دوستم و ....................بلند بلند خندیدم.... که چرا.......

قضیه ی بعدی شاید برای شما هم پیش آمده !!! در یک مراسمی که خطیب  و یا سخنران ، سخنرانی میکند از پشت جمعیت یک نفر عطسه میکند ، دربی محکم بسته میشود و .... اغلب حضار سر را بر میگردانند .....!! این نکته مرا بر آن داشت که دست به آزمایشی بزنم !!در صف اول نماز نشسته و قرآن میخواندم .... در همین حال سرم را برگرداندم و به پشت سر نگاه کردم ، ۵ ثانیه نگذشته بود که دوستان اطرافم نیز سر برگرداندند!! و همینطور ....!!

حالا همین مردم را طوری دیگر امتحان نمودم ....

جلو ورودی مسجد ،، من جالبه برام که کسی حاضر نیست دمپایی و یا کفشش را در جا کفشی بگذارد .. صحنه های بی بدیلی  را مردم بعد ار خروج دسته جمعی از مسجد در جایگاه  نظام دمپایی از خودشان خلق میکنند ..... یکی از اینکه کفشش لگد مال شده گله دارد ... یکی دنبال یه لنگه ی دمپاییش میگردد ... یکی هم دارد پابرهنه میرود چون کلا به سرقت رفته ....

نکته اینجاست که من این قضیه رو مورد کاوی کردم ///

با جمعی از دوستان به مسجد جامع میرفتیم نماز مغرب بود ... من کفشم را از پا در آوردم و در جاکفشی گذاشتم ، دوستان در اینجا دیگر تقلید نکردند... همانطور روی سکوی ورودی مسجد دنپایی ها را رها کردند و رفتند توی نمازخانه .....!!!

و آخرین نکته هم مربوط به فرودگاه است که من در سالن انتظار نشسته بودم در یک طرفم آقا و خانم شهرستانی بودند که آقا داشت کتاب میخواند و خانم هم داشت به دختر بچه اش که آزادانه در محیط سالن میگشت و هر از گاهی با نوازش مسافرین مواجه میشد و به آنها لبخند کودکانه ای میزد ،، نگاه میکرد ... و در طرف دیگرم نیز خانم و آقای محلی و بومی خودمان بودند که دست و پای بچه یشان را گرفته بودند و سعی میکردند با انواع چپس و پفک ،، صدای بچه یشان را خفه کنند و هر از گاهی با بردن انگشت به طرف بینی و چشم غره رفتن به پسرک بیچاره ، ادای آن عکس معروفی که معمولا در بیمارستانها روی دیوار به نشانه ی" سکوت" نصب میکنند را  در می آوردند .....

حالا به نظر شما منشا و عامل اینگونه مسایل چیست؟؟ آیا اینقدر مدارا نمودن و احساس شرم بی مورد نیست ؟و یا نه !!! اصلا این عین ادب هست ؟؟!!!

چرا در بعضی اوقات مردم شهر ما خیلی مقلدند و در برخی از موارد اصلا؟؟؟

و آیا شما نیز با تمرکز بر رفتار جامعه برایتان جای سوال پیش آمده ؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط اسماعیل در پنجشنبه یکم تیر 1391 و ساعت 14:3 |