X
تبلیغات
غروب درگهان

درگهانمون .....

سوالیه که نتونستم بهش جواب بدم .... نگذاشتن ؟؟..... نخواستن؟؟..... و ......!!! خیلی از دوستان انگشت اتهام را نشانه میگیرین به سمت .....!! اونها نذاشتن.......!!! اونها هم همین حرفو میزنن میگن اصلا ربطی به ما نداره خودشون نخواستن.....!! چه چرخه ی مضحکی !! ولی هر چی هست و تقصیر هر کی هست نهایتش شده اینی که هستیم .....!!راستی چرا؟؟

چرا کار به اینجا کشیده ؟؟چرا ما در زمینه ی مدیریت  شهرمون اینهمه فقدان منابع انسانی داریم ؟ مگر ما نیروی تحصیلکرده کم داریم که باید به فکر واردات بیفتیم ؟؟؟

چرا !! ما نیروی تحصیلکرده داریم .. ما متخصص داریم ..... (منظورم متخصص آکادمیکیه نه اجرایی)

اما چرا نیستند ؟؟ چرا صحنه اینقدر خالیه ؟؟؟

چرا همه از پذیرفتن مسوولیت واهمه دارن؟؟؟

چرا برنامه ریزی های  آموزشی که خوشبختانه مدیریتش هم دست بچه های خودمونه نتونسته پیش بینی تامین امروز رو داشته باشه؟؟؟

جالب تر از همه چرا یه نفر که با خواهش و التماس حالا مسوولیتی رو هم قبول میکنه دوستان تازه رگ غیرتشون متورم میشه ... چهره شون سرخ میشه ، چونشون میندازن بالا .....دستور تجمع اضطراری میدن و کلیه برنامه ی روزمرشون رو لغو میکنن و پرونده ی این بنده خدا از بدو تولد  میزارن رو میزشون(حالا اگه چیزی گیر نیارن آبا و اجدادش رو هم بررسی میکنن) .... یه زره بین بزرگ هم که شاهکارش فقط فیلترینگ خوبیهاست میگیرن دستشون و تحلیل خود رو شروع میکنن و تا اونجا که انرژی شون جواب میده بیانیه صادر میکنن و فریاد وا مصیبتا سر میدن......

حالا بحث اون عده ای که این رفتارشون بوی سیاست و سیاسی بازی میده بهش کاری ندارم ... اونا بحث منفعتشونه ....که حالا تقریبا میشه یه جورایی با بدبختی توجیهش کرد ولی روی کلام من با اونهاییست که  خودشون هم نمیدونن دنبال چی هستن ؟؟؟

حالا این بیچاره مفلوک هم که قدم پیش گذاشته و اومده..... در روند و امتداد ایفای وظیفه اش باید استرس اینو هم داشته باشد که یه سری آدمها  با پیش زمینه ی جمع آوری مستندات دال بر پیش بینی صد در صد منفیشان در کمینش نشسته اند تا از این آدم نقظه ضعف بگیرند ......

ازشون سوال میپرسی

 فقط میگن این نباید باشه !!!

n     حالا پس کی باشه و یا راه حلتون چیه ؟؟؟

n     سری تکان میدن و میگن .... والله فکر نکردیم بهش .... فقط همینومیدونیم که این نباید باشه......

 

یادمه یه روزی پشت امام یه نماز جهریه داشتیم .... امام در قرائتش اشتباه کرد دوستی در پشت سرش وایستاده بود و میگفت ... سبحان الله .... امام بر میگشت از نو میخوند باز هم بهش گیر میداد .......چند بار تکرار شد .....امام رفت رکوع و بالاخره بعد از سلام رو به پشت سرش کرد و گفت فلانی...... خوب...... راهنمایی میکردی  !!!!

فلانی هم لبخندی زد و گفت .... من فقط میدونستم که داری اشتباه میخونی .. همین!!!

 

از موضوع خارج نشویم ....

باید سیستم رو طوری بچینیم که برای آینده در سمتهای مختلف مدیرانی تحصیلکرده قوی و با تدبیر داشته باشیم .

در سمتهایی مختلف اعم از خصوصی و یا دولتی ... تحصیلکرده هایی که علوم انسانی را خوانده باشند و دارای سلولهای خاکستری در مغزهایشان باشند . جزم اندیش نباشند و همه چیز رو سیاه و سفید نبینند . خوب مطلق و بد مطلق در مغز و فکرشان وجود نداشته باشد و بتوانند بر مبنای منافعشان ، مواضعشان را مدیریت کنند . سیستمی فکر کنند و سیستمیک اجرا کنند ، دید کل گرا داشته باشند و به پروسه ی بازخورد اهمیت قائل باشند .

و از آنطرف دوستانی را که (اول خودم رو مورد خطاب قرار میدهم)از قحط الرجالی شدن مدیر و یا مسوول ، تسهیل کننده رشد زیر مجموعه باشند و فضا رو باز کنند برای اونایی که فردا باید زعامت سیستم را برعهده داشته باشند ... از این هم نترسن که اگر اونا به جایی برسن عرصه بر ماها تنگ میشه .... نه .... همشهریان ما شکرگزارن و هیچ وقت معلمان دلسوزدوره ابتدایی خودشون رو فراموش نمیکنن..... ما که مطلقا نمیتونیم راه رشد و تعالی رو سد کنیم ولی مطمئنا با این کار ، خودمون رو بزرگ و جاویدان خواهیم کرد .کارهایی را انجام بدهید که منفعت بلند مدت به جامعه داشته باشد حال آنکه در کوتاه مدت شاید مشکل سطحی هم پیش بیاید . مردم بازخورد کوتاه مدت میخواهند و بر آن کف میزنن ضمن رعایت این اصل افق دیدتان باید طوری باشد که هیچ وقت این دو تا ناقض یکدیگر نباشند و اگر مجبور شدید بین این دو گزینه یکی رو انتخاب کنید گزینه ی بلند مدت رو مد نظر قرار دهید .

و در نهایت دوستانی که پا جلو مینهند  فقط خداوند متعال رو در نظر بگیرند . منتظر تشکر از مخلوق نباشند چون این انتظار جز دلتنگی و دلشکستگی و  دلسردی هیچ خروجی دیگری ندارد .حتی اگر مخلوق مزدی هم بدهد این مزد محدود است و مزد خداوند نامحدود ...چون وجودش نا محدود است.

پس از او بخواهیم که دارد و دوست دارد که بدهد  نه از اونی که ندارد و دوست ندارد که بدهد 

یا حق......

نکته تلخ گدر عمر ...

عجب احساس غریبیست ...قبلنا که میرفتم سر مزار مردگان شهرمون  هیچکدوم رو نمیشناختم..... اما امروز که رفتم همه ی عناوین حک شده روی سنگ قبرها رو میشناختم .....با نام و چهره و احیانا ... دوست ....!!! نمیدونم چرا؟؟؟ ... آیا .. یعنی اینکه .............................!!! ... آه ....چقدر زود دیر میشود..

فرهنگ پیشرفت کیسه زباله ای

فلانی !!!... عجب کلاسی دارند اینا ... ببین کیسه زباله شان روزانه دارد بزرگ تر میشود . محتویات داخلش هم که عجب رنگ وا رنگ است . بیشترین دخلم از اینجاست . من باید اول صبح زودتر از همه اینجا باشم قبل ازاینکه این افغانیها بیایند اینجا و هر چی لاک و معدن ( ظروف محصولاتی را که جنسشان از پلاستیک و یا آلیاژهای معدنی است که بازیافت کنندگان از دوره گردها میخرند) هست رو جمع کنند و ببرند .

قسمتی از گفتگوی دو نفر از کارگران  زحمتکش و دوست داشتنی شهرداری شهرمون....

جالبه نه ... ببینید دوستان ... کلاس یعنی مصرف گرایی . متاسفانه در جامعه ما همینها ارزش هستند .. حالا شاید اگه صاحب اون خانه و یا به طور واضح تر مالک کیسه زباله ، این محاوره ی دلچسب رو میشنید عجب لذتی میبرد ..

نمیدونم مشکل کجاست و چرا اینجوری داریم وارونه راه میریم. این تورم لجام گسیخته هم نتونسته ما رو سر عقل بیاره . میدونی از همه جالب تر چیه ؟؟؟ تو رو خدا شما در زمینه محتویات داخل کیسه زباله های شهرمون بررسی و مورد کاوی case study   کنید ... چی میبینید ؟؟ پاکتهای چیپس .. پفک ..انواع  نوشیدنی های گازدار ...انواع شکلاتهای داخلی و خارجی (البته اون دسته از شکلاتهای داخلی که رو جلدشون جملات و کلمات فرنگی نوشته شده ) و ... بیسکوییت و ....

همه ی اینها یعنی چه عزیزان ؟؟؟ فرهنگ مصرف گرایی اونهم از نوع افتضاحش ....!!!

کنار ساحل ... و تفرجگاهها ... این مواد غذایی قلابی مزین دهنده محافل هاست ... اونجا هم  که معمولا آدمی جهت نرمش و اکسیژن گیری و آرامش و ... میرود عادت داریم که بشینیم دور هم و محفل پفک با سس فلفل خوران را راه بندازیم ...

این پولهاییست که باید صرف پس انداز و سرمایه گذاری و تولید شود و ثروت اندوزی شود . فلانی چون که بچه اش دارد درس میخواند ( اونهم چه درسی و اونهم چه محتوای آموزشیی!!!! که بالفرض مثال هم اگر 20 بیاورد و معدلش عالی هم باشد میمونیم توش که حالا اینایی رو که با فشار تو ذهن بچه مون تزریق کردیم کجا به دردش میخوره) پس باید بهش پول داد .. معلمش هم میگه تشویقش کنید .. کادو بهش بخرید .... بخرید .... بخرید ... بهش بدید .... بدید .....!!! این بچه این ادبیات رو از همون دوران طفولیتش یاد میگیره !!!

کابوس اسراف.... و فرهنگ زشت و کریه مصرف گرایی !!!

حالا از اینکه این پولها صرف خرید چه موادی میشود فاکتور میگیریم .. موادی که خروجیش یعنی پرداخت هزینه سرسام آور بیمارستان ... حالا هم فکر نکنم خوب بشی !! فقط اوراق ترت میکنن که روزی صد مرتبه آرزو میکنی ببرندت پشت مسجد جامع (دارالرحمه) ...

من که بیاد میارم نمیدونم شما به یاد میارید یا نه !!؟؟؟ همون قدیما هم که بود مامانهایمون خیاطی سنتی شون رو داشتن و اونها رو میفروختن ... دختر خانومها هم همینطور ... اینها تولید میکردند و با کمک مرد خونه اقتصاد خانواده رو به جریان مینداختن ......

یه جک براتون بگم ... متاسفانه حقیقته ...

یکی از اهالی شهرمون ... میشه گفت اهالی چون ازوقتی حافظه ام مرا یاری میده ، درگهان بوده و از همینجا هم زن گرفته و الان هم چند تا بچه داره....(ایشون خارجی هستش)

میگفت :

نمیدونم چرا اینجا اینطوریه !! یک نفر کار میکنه X  نفر میخورن ( xتعداد افراد خانواده ... نگفتم چون طرف لو میرفت )

روزانه داریم گوشی تلفن عوض میکنیم .... حالا پسر جابز (بنیانگزار مشهور اپل ) چهار ساله هنوز گوشی خودش رو عوض نکرده ...!!!

طرف داره پول قرض میکنه که دکور خونش رو عوض بکنه !!! زیر بار قرض میره چون دوست داره عروسی بچش مثلا آبرومندانه باشه !!!؟؟؟ .... آ...ب ... رو .... مندانه ؟؟؟ چه واژه زیبایی ....

فکر کنم پیامبر گفته اگه کسی به خاطر هر چیزی از کسی سوال کرد(خواستن) در اون دنیا محشور میشه در حالتی که چهره اش سیاه است .... میدونید یعنی چه ..... یعنی نکوهش درخواست ( سوال ) به قول خودمونی (رو خو زدن ) .....

حالا میتونید تعریف آبرو برایم کنید؟؟؟؟

امکان ندارد در کشوری مثل آمریکا یک بچه دانش آموزی از سن 13 سالگی بابت تحصیلش از خانواده پول بگیرد .... در سویس ( یه نگاهی به پشت ساعت مچیت بنداز ؟) هر خانواده ای در تولید کشورش نقش دارد ... بنگاههای اقتصادی خانوادگی ... Domestic manufacturing enterprises)) سویس دارد اقتصاد دنیا را میچرخاند ( در نوع خودش)

..........

ادامه دارد .

دوستان مشارکت کنید.

مصاحبه ی دکتر محمود سریع القلم با تابناک

وقتی با پیشنهاد تابناک روبه‌رو شدم، با شش دوست مشورت کردم و دو ساعت فکر. تصمیم گرفتم به جای چندین نکته، یک نکته را مطرح کنم که همه ما در سال ۱۳۹۲ کمتر حرف بزنیم و کمتر قضاوت کنیم. چرا این نکته؟ به نظر می‌رسد میانگین ایرانی‌ها تقریبا در مورد هم چیز و هم کس اظهار نظر می‌کنند؛ بعضا با قاطعیت. عبارات من نمی‌دانم، من اطلاع ندارم، من به اندازه کافی اطلاع ندارم، من مطمئن نیستم، من باید سئوال کنم، من باید فکر کنم، من شک دارم، من در این باره مطالعه نکرده‌ام، من این شخص را فقط یک بار دیده‌ام و نمی‌توانم در مورد او قضاوت کنم، من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم، اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم، فردا پس از مطمئن شدن به به شما خبر می‌دهم، هنوز این مساله برای من پخته و سنجیده نیست و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است. 

تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم می‌شود. چقدر زندگی ما اخلاقی‌تر می‌شود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصی‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هسته‌ای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید. 

اقتصاد‌دانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خود‌درمانی نخواهد کرد و شیمی‌دانی که هر روز روزنامه‌ها را می‌خواند در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین اظهار نظر نخواهد کرد؛ چه سکوتی برقرار می‌شود! و همه به خود و مثبت و منفی برنامه‌های خود می‌پردازند و کمتر سراغ سر در‌آوردن از کارهای دیگران می‌روند؛ غیبت کم می‌شود و تهمت و توهین به حداقل می‌رسد. 

حضرت علی (ع) می‌فرمایند: مومن کسی است که با مردم تعامل کند تا دانا شود، سکوت کند تا سالم بماند و بپرسد تا بفهمد. یک دلیل ‌این که تولید ناخالص داخلی‌ آلمان بیش از دو برابر جمع تولید ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان است، این به خاطر تمرکز مردم به کار و فعالیت و کوشش‌های فردی است.

اتفاقا چون بسیاری از ما برای خود کم وقت می‌گذاریم و خود را کشف نمی‌کنیم، به بیرون از خودمان و توجه دیگران نیازمند می‌شویم. به همین دلیل، نمایش دادن در میان ما بسیار جاری و قدرتمند است، چون در مورد خود نمی‌توانیم پنجاه صفحه بنویسیم، از انتقاد حتی انتقادی ملایم، خشمگین می‌شویم، چون احساسی بار می‌آییم و بنابر‌این ضعیف هستیم، اعتماد به نفسمان کم است. 

عموما ظاهر خود را می‌آراییم و در مخزن باطن ما، سه قفله باقی می‌ماند. افراد ضعیف جامعه ضعیف را به ارمغان می‌آورد. در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن، فکر و دقت قرار می‌گیرد. ارزش هر انسان مساوی با مقدار زمانی است که برای فکر، کشف خود و خلاقیت اختصاص می‌دهد. سکوت فراوان بهترین فرآورده کم قضاوت کردن است. 

در این مسیر، محتاج کتاب خواندن، گفت‌و‌گو و مناظره هستیم. با آگاهی و دانش می‌توان انسان بهتری بود و به همین دلیل، نیازمند آموزش هستیم. به امید روزی که تلویزیون کشور برای ارائه دیدگاه در ۲۵ موضوع مختلف از یک نفر استفاده نکند

منبع: تابناک

 

تبریک سال جدید

برآن شدم که مطلبی رو پیدا کنم که ضمن تبریک سال شمسی به دوستان عرضه نمایم ! هیچ مطلبی پر محتوی تر از دو مطلب پایین نیافتم .

مطلب نخست مقدمه کتاب ارزشمند اقتدار گرایی ایران در عهد قاجار از دکتر محمود سریع القلم و نوشتار دوم هم مصاحبه اخیر دکتر با تابناک در پاسخ به سوال " توصیه جهت سال جدید به ایرانیان " میباشد .

سال جدید شمسی را به همه ی هموطنان عزیزم تبریک عرض میکنم .

 تقدیم به ایرانیان زیر ده سال ، که در آینده :
- برای کسب ثروت ، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد ؛
- برای افزایش قدرت کشور ثروت تولید میکنند ؛
- ظرفیت نقد پذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد ؛
- از فرهنگ واکنش های سریع به خویشتن داری ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد ؛
- از فرهنگ شفاهی و غیر دقیق ، به فرهنگ مسئولانه ی مکتوب انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود ؛
- از رفتار ها و کار های کوتاه مدت به گستره دراز مدت ، رشد فکری پیدا خواهند کرد ؛
- تضعیف ، تخریب و انتقام را از فرهنگ خود حذف خواهند نمود ؛
- به رشد فکری و استقلال فکری از طریق مطالعه حداقل دو ساعت در روز روی خواهند آورد ؛
- برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت ! حقوق قایل خواهند شد ؛
- از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس خواهند آموخت ؛
- غرور بی جا ، حسادت و ناجوانمردی را به سکوت ، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد ؛
- دروغ گویی و وارانه جلوه دادن واقیعت هارا ازنظام معاشرتی خود بادیگران حذف خواهند کرد ؛
- برای کسب قدرت ، به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد پیدا خواهند کرد ؛
- و پس از رسیدن به قدرت ، فقط دوره محدودی صرفا برای تحقق کارهای بزرگ ، در قدرت خواهند ماند .

_________________________________________________


درد دل ...

من سوره ی والضحی را خیلی دوست دارم . پس از یک دوره ی قهر عاطفی و تادیبی ، خدا با رسول این امت عجب دیالوگی انجام میدهد . به یادش می آورد که یتیم و بی کس بود .... فقیر و تنگدست بود ... و مهمتر از همه گمراه بود و خداوند متعال به او میگوید : خداوند تو را فراموش نکرده و نمیکند ... اما این از آداب دوستی است که آدمی هر چقدر کسی را بیشتر دوست داشته باشد توقعاتش نیز ازدوستش بیشتر خواهد بود !!! و احیانا گلایه ها و شکواها و دل ماندن ها از او نیز بیشتر ..! چه جالب خداوند به دوستش میگوید ای محمد ص !! حالا که ما تو را فراموش نکرده ایم ، حالا که مشکلاتت  و گذشته ات را به تو یاد آور شدیم !! حالا که تو نه یتیمی و نه فقیر و نه ندار و گمراه ... حالا من خدا از تو توقع دارم که... فاماالیتیم فلا تقهر !!! واما السائل فلا تنهر !!! و اما بنعمت ربک فحدث !!!

ما نمیگوییم به یتیم پول بده ...... آه ... آدمی در مقابل آیات خداوند چاره ای جز زانو زدن ندارد .....

فلانی بیا اینجا .....

سلام تو اسماعیل  پسر فلان مرحوم هستی ؟؟؟ ....

سلام .... بله !!!

دستش را در جیبش فرو میبرد .... اسکناسی را بیرون آورده و در جلو جمع به آن یتیم میدهد !!! و رو به دوستانش میکند و میگوید ......مسکین..... این یتیم است .... ثواب دارد ...............

به یاد آن روزها که میافتم به خدا قسم بدنم میلرزد !!! ثواب ....ثواب .....

ما مسلمانها چقدر دنبال ثوابیم .... حتی به قیمت له کردن غرور یک انسان .....

هنگامی که انسانها از وظایف انسانی خود در قبال همدیگر شانه خالی کنند و دنبال ثوابهای اینچنینی باشند ....همین میشود که میبینیم ...

یادم هست اول مهر که میشد ..... سر کلاس ... اولین سوالی که معلم از دانش آموزان میکرد این بود .....

اسمت چیه .... بابات چیکاره است ........!!

نوبت به من که میرسید...... تن رنجور و شرمنده ی خودم را بلند میکردم .....

خوب .....

بگو ببینم ....

اسمت چیه ؟؟؟

..ا...س...م....ا...ع...ی....ل

بابات چیکاره است ....

..... اشک ...................................................................

بغل دستیم که باباش تاجر و یا ..... با تمسخر و یا حداقل ترحم میگفت ....

آقا معلم .... باباش مرده !!!! اون یتیمه .....

سکوت مطلق در کلاس ................

من از این سکوت متنفر بودم ..................من از اول مهر متنفر بودم .......................

من از احساس ترحم منزجر بودم ..............

من از اون دینی که در آن بر اساس تکبر و یا ترحم و یا ....... سعی در کمک ریاکارانه ای به همنوعشان بودند متنفر بودم .............

ولی وقتی بزگتر شدم دیدم ....

که محمد ص هم یتیم بود ... و چه زیباست سفارش قرآن به عزیزترین فرد روی زمین ......

ای محمد !!فاما الیتیم فلا تقهر !!!

خود شما دوستان بروید ببینید " تقهر " یعنی چه !!!

تا آنوقت بدانید چقدر ما از آموزه های قرآن دوریم و پرتیم !!!

دوستان !!!

معلمان محترم !!

خیرین عزیز !!

تنها کمک کردن ملاک نیست !! بفهمیم داریم چیکار میکنیم !!!

مطمئنم الان اسماعیلها فراوانند !!!

مواظب باشیم که دین خودمان را بفهیمیم و حتی در معنی لغات قرآن هم دقت کنیم و حساس باشیم !!

به امید آن روزی که انسانها بر اساس وظیفه ی انسانی سعی در یاری رساندن به یکدیگر کنند و نه بر اساس ثواب و ترحم .....

به امید آن روزی آن بچه یتیم وقتی بزرگ شد حتی نفهمد از چه کسی کمک دریافت کرده که تا ابد مدیون و شرمنده نگاه کردن به بعضی از چشمان نباشد.....

به امید آن روزی که ....قبل از لبها ................چشمها و قلبها سخن بگوید ...........

عزیزان افراد نیازمند محبتند و نه ..............................................................

 

 

سخنان دکتر سریع القلم

سمینار مدیریت در تهران بودم . صحبتهای دکتر سریع القلم  استاد محبوب جامعه شناسی و علوم سیاسی کشورم چه زیبا و تامل براگیز بود ....

.... این مقاله را تقدیم میکنم به : 

دانشجویانی که عقلشان بر احساسشان غلبه میکند .

... برای تحمل آرای دیگران تمرین میکنند .

... به واسطه زحمتی که میکشند همیشه خسته اند .

.... برای چهل سال آینده ی خود برنامه دارند .

.... دانشجویانی که فرق بین هشت و هشت و یک دقیقه را میدانند .

... که رنگهای شاد خلقت را در ظاهر خود سپاس میدارند .

دانشجویانی که با محاسبه ی حروف اضافه سخن میگویند .

.... که قاعده مند فکر میکنند .

دانشجویانی که برای هر سوالی چندین پاسخ متفاوت دارند .

دانشجویانی که عصبانیت خود را به تاخیر میاندازند .

.... که شان را بر قدرت مقدم میشمارند .

تقدیم به دانشجویانی که در رفتار قابل پیش بینی اند .

.... که معنای تناسب ،در صد و کار تدریجی را میدانند .

دانشجویانی که برای افزایش قدرت کشور تامل میکنند .

دانشجویانی که برای جلب اعتماد دیگران حتی در نگاه کردن هم دقت میکنند و در نهایت ....

این مقاله را تقدیم میکنم به دانشجویانی که دغدغه ی وفای به عهد ، آنها را شب از خواب بیدار میکند .

گاهی اوقات ..

گاهی اوقات تنها برای خود نیستیم ، و فقط برای خود زندگی نمیکنیم ، گاها اعمال و گفتار و تصمیمات ما تاثیرات غیر قابل انکاری در زندگی و سرنوشت دیگران دارد . آنوقت است که باید خیلی مواظب بود .و در اینصورت به نظر من حتی بایستی در نگاه کردنمان هم باید دقت کنیم که شاید چشمی دوست داشته باشد که بدان خیره شویم .....

....

بعضی اوقات هیچکار نکردن ، بهترین کار است ....

باسواد کیست ؟

اگر یاد نگیریم با زندگی چطور برخورد کنیم، چگونه با مشکلات و مسایل پیچیده روبرو شویم، به چه صورت رویاهای خود را به اهداف مشخص و اهدافمان را به واقعیت تبدیل کنیم; اگر ندانیم چگونه بااطرافیانمان رابطه موثر و مناسبی داشته باشیم ، در زندگی تجربه های ناب روحانی و معنوی نداشته باشیم، لذت عشق، محبت و خدمت به هم نوع را درک نکنیم، اگر نتوانیم زندگی 

مرفه ای داشته باشیم و محیط خانوادگی مناسبی ایجاد نمائیم و در یک کلام نتوانیم زندگی شادمانه ای خلق کنیم و از آن لذت ببریم،هنوز با سواد نیستیم.

 

 

درباره وبلاگ

یه فرصتی به من دادن گفتن اینو بش میگن عمر .... داشته باشش ...حفظش کن...چیز خوبیه!!
هر چه کردم نتونستم از اون درست استفاده کنم.میخوام پسش بدم ! میگن نه گناهه؟؟؟ گفتم من که نخواستمش !؟ گفتن اینجا دیگه اجباره ؟ خسته و بی روح ادامش دادم ! گفتن نه ! ناامید شدن از رحمت کفره!!!.........

منوي اصلي

پيوندهاي روزانه

نوشته هاي پيشين

لينک هاي مفيد